- لينك : سايت نوسازي ؛ ۲۶ خرداد ۱۳۸۷
چه زمانهاي شده ! در روزگاري كه ادعاي حكومتگران و دولتمردان ما بهپا كردن عدالت و مهرورزي در جهان است ، در اين هنگام كه داعيهي اصلاح جهان را در ذهن خود ميپرورانند ، دوباره افرادي روي كار ميآيند كه حضورشان تداعيگر روزهاي وحشتناك كشتار انسانهاي روشنفكر و فرهيختهاي است كه تمام لحظات زندگيشان براي مردم و ميهنشان بود و خود را وقف بهدست آوردن آزادي و حق دانستن و بيان آزاد براي مردم ميهن كردند و در اين راه جانشان را فدا نمودند . در اين روزگار بد ، در اين روزهايي كه مردان و زنان ايران براي به دست اوردن لقمهاي نان از خروسخوان تا بوق سگ بايد بدوند و بدوند ، اما شعار عدالتخواهي مسؤولان گوش جهانيان را پر كرده است ؛ در اين زمان كه مردم به خاطر چيزي كه آنقدرها اهميت ندارد بايستي تحت تحريمهاي شديد قرار بگيرند و از گرسنهگي و قحطي بميرند ؛ در اين روزگار كه مردان ايران بايد همهي غرور خود را زير پا بگذارند و به التماس و خواهش در برابر هر كس و ناكسي سر فرو بياورند ؛ آدم حالش به هم ميخورد هنگامي كه ميبيندعدهيي براي رسيدن به مقاصد خود از هر روشي استفاده ميكنند و هر چيزي را به زبان ميآورند . در اين روزگاري كه مسؤولين برنامههاي چراغ و هويت و افراد معلومالحالي كه چه بلاها بر سر اين مردم آوردهاند دوباره به پستهايشان برگشتهاند و بلكه به پستهاي بالاتر براي خدمت بيشتر به اهداف پليد عدهيي ارتقا يافتهاند ، چه ميتوان گفت وقتي كه يك سايت اينترنتي به سعيد امامي قاتل و ديوانه لقب "شهيد" ميدهد !؟ آيا لفظ شهيد اينقدر بيارزش شده است كه در هر كوچه و بازاري به هر كس كه دلمان خواست بدهيم ؟ آيا اينقدر بيارزش شده است كه به هر قاتل و جاني و آدمكشي كه بهترين و نخبهترين انسانهاي اين آب و خاك را ميكشد و خود با نهايت بدبختي و كثافت خودكشي ميكند ، ميتوان لقب شهيد داد ؟ !!!!! تا به كيبايستي بنشينيم و شاهد اين جريانات خطرناك و پليد باشيم ؟ چرا هيچ كس حرفي نميزند ؟ براي چه بايستي دوباره همان آدمهايي كه با نهايت بيشرمي در مقابل دوربين تلويزيون مينشستند و از اين قاتلها و آدمكشها حمايت ميكردند بيايند و در جرگهي قدرت و در نهاد تصميمگيري براي مردم بنشينند ؟ چرا كسي حرفي نميزند ؟ چرا در مقابل اين موجي كه به وجود آمده و دوباره از هر گوشه و كناري سر و كلهي دار و دستهي سعيد امامي پيدا ميشود ، صداي كسي در نميآيد ؟ با چه رويي سايت نوسازي كه از نزديكان به دولت مهرورز و عدالت محور اسلامي احمدينژاد است ، اين حيوان پليد را كه تا ابد لعنت مردم را با خود در پي دارد با لفظ شهيد ميخواند و خطاب ميكند : تكسوار بي آلايش نبردهاي آخرالزماني ، كشته ي دسيسه هاي به هم تنيده ، سلام بر تواي شهيد، اي برگزيده ي خدا براي امتحان . ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

كسي كه حتا به امام هشتم شيعيان هم رحم نكردهاست ! كسي كه در نهايت بيشرمي آن پيرمرد عزيز را (فروهر) به همراه همسرش مثله كرد ، كسي كه نويسندهي بزرگي مانند پوينده را كه آزادي را حق اوليهي انسان ميدانست از بين برد ، كسي كه مختاري را با روح لطيف و نازكش به راحتي خفه كرد ، كسي كه نويسندگان و شاعران ما را با طرح دسيسهاي داشت به راحتي ميكشت ! كسي كه هزار قتل و جنايت فاش شده و فاش نشده انجام داد و با خود به گور برد تمام آن چيزهايي كه ميدانست و دستهاي پشت پردهي اين وقايع را و فرمان دهندگان اين جنايات را .
حالا اينهايي كه نميدانم اسمشان آدم است يا چيز ديگر به او لقب شهيد دادهاند .
واي به حال ما وقتي كه سعيد امامي و امثال او لقب شهيد داشته باشند .
واي به حال مردم ايران وقتي كه عاملان و آمران قتلهاي زنجيرهيي در رأس تصميمگيرندگان براي سرنوشت مردم قرار بگيرند .
واي . . . . .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
لينكها :
- بازجويي همسر سعيد امامي (يوتيوب)
- حسينيان:سعيد امامي هيچ نقشي در قتلهاي زنجيرهاي نداشت (تابناك)
- ناگفتههاي شهيد سعيد امامي به روايت همسر (نوسازي)
- علي فلاحيان : حتي كشتند سعيد اسلامي را (نوسازي)
- سعيد امامي يك اطلاعاتي مظلوم .( علي فلاحيان در گفتگو با فارس )
- بازگشت سعيد امامي ( نيكآهنگ كوثر)
- حسینیان: سعید امامی بی گناه بود. دستم برسد، پرونده قتلهای زنجیره ای را باز می کنم

من همه بانگم ؛ همه شورم
بی قراری خسته از پاییز
آتشم وز بیخ می سوزم
دست خون آلوده ی خونریز
خبرها پشت سر هم میرسد و دیگر میلی برای نوشتن نیست . انگار تمام موضوعات جهان تکراری شدهاند . انگار ظلم ، شکنجه ، قتل و اعدام و . . . . همه تکراری شدهاند . آنقدر تکراری که دیگر حتا نمیتوان در موردشان نوشت . هر روز خبر بازداشت . هر روز اعدام . هر روز فقر . شکنجه . عذاب . درد . اندوه .
نمیدانم دیگر از چه باید نوشت ؟ چگونه باید نوشت ؟ خسته شدم از بس که نوشتم زنان ما را بازداشت میکنند . کارگران ما را دستگیر میکنند . دانشجویان ما را شکنجه میکنند . روشنفکران ما را میکشند . همه را متهم به براندازی و اقدام علیه امنیت ملی میکنند .
دیگر حتا کشته شدن مشکوک در زندانها هم عادی شده است . مثل دوره ای که اعدامهای دسته جمعی عادی بود .
در این بین تنها یک خبر خوب میرسد . گاهی . که البته بلافاصله با چندین خبر بد دیگر جبران میشود .
میشنوم که تلاش زنان برای بدست آوردن دیهی برابر بالاخره به ثمر نشسته و شورای نگهبان بالاخره این حق زنان را تأیید کرده است . خبر خوبی است . اما بلافاصله خبر یک سال حبس تعزیری امیر یعقوبعلی حالم را میگیرد .
نمیدانم چه باید کرد . مستأصل شدهام و ماندهام در این صحرای بیقانون که چوب دستی را به دست گرگ دادهاند .
چه باید کرد ؟ نمیدانم . . . .
بی تو زیستن را باید بیاموزم
با همه کارهایی که کردیم و نکردیم
با همه آنچه از دست رفته
و چارهای ندارم جز اینکه امیدوارانه
بدون آنها سر کنم
تو اساس صفا و صمیمیت بودی
خندهای که مرا به خنده وامیداشت
و دستت با عشق و حمایت پیش میآمد
میتوانستم افکارت را ببینم
که به سرعت پیش میرفتند
در مجموعه پر پیچ و خم ادراک
هیجانات تو از آن من شد
در شادمانی قسمت کردن
دوست هنرمندم
تو به ناپیدا رفتهای
و ما قبلی را که در دنیای درونی آفرینش میتپید
قسمت کردیم
و اندیشههایت برای من به واقعیت بدل شد
من فرشته تو بودم
و بالهایم را تو گشودی
کلماتی بودی که می توانستم در آن پرواز کنم
دوست قلب من
ناگفتهها را با خود خواهم برد
گرامی خواهم داشت بخشش و گذشتم را
تا وقتی که ببینمت
و لطف کن و بر من ببخشای
این سکوت رنجآور و دردناک را
چشمهای مغناطیسی تو سوزنهای جرقهدار داشتند
ما شهامتش را داشتیم که به ناشناختهها پیشکش کنیم
جست و جوی حقیقت را در جدال هستی
تلاش کردیم نیمنگاهی هم به آن سو بیندازیم
با شادمانی با شادمانی
پ . ن : پاسخ مسيح علينژاد به مطالب گفته شده در مورد مقالهاش در اعتماد ملي : من ترجیح می دهم یک دلفین باشم
منبع : خبرنامهي اميركبير
قاضی حسن حداد، با نام اصلی حسن زارع دهنوی، ۵۲ ساله فارغ التحصیل حقوق از دانشگاه بهشتی است با روی کار آمدن جمهوری اسلامی در سنین جوانی وارد سیستم قضائی کشور شد.
او از طریق اسدالله لاجوردی به تیم دادستانی اوین پیوست و پس از مدتی دادیار زندان اوین شد. قاضی حداد در طول فعالیت خود در دادیاری زندان اوین حکم های سنگینی صادر کرده است .
او در سال ۶۸ به دلیل تخلفات مالی گسترده و همچنین اخلاقی از جمله رابطه نامشروع با چند زندانی توسط حفاظت زندان شناسایی و از مقام خود برکنار شد. و مدتی نیز در “ستاد اجرایی فرمان حضرت امام” مشغول به بررسی املاک مصادره شد که چندی بعد به دلیل اختلاس مالی مجددا برکنار شد.
وی مجددا وارد دستگاه قضایی شد و ریاست شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب را بر عهده گرفت که پرونده های مربوط به جرایمی چون قاچاق مواد مخدر و عتیقه جات را بر عهده داشت و احکام اعدام زیادی را در این مدت صادر کرد وی پس از قیام دانشجویی ۱۸ تیر ماه ۷۸ پرونده بسیاری از فعالان دانشجویی را در دست گرفت و با صدور احکام سنگین آنها را به تحمل حبس و اعدام محکوم نمود.
وی در سال ۷۹ با حضور در پرونده اکبر گنجی نیز بار دیگر اثبات کرد که یکی از مهره های کلیدی سرکوب جنبش های سیاسی و مدنی ایران است و با صدور احکام سنگین می تواند به مدارج عالی دست یابد.
قاضی حداد کسی است که از سال ۱۳۷۸ تا سال ۱۳۸۵ بسیاری از فعالان احزاب و سازمان های سیاسی و دانشجویی و مدنی را با حضور در شعبه ۲۶ بعنوان قاضی دادگاه انقلاب و صدور احکام سنگینی راهی مسلخ اعدام یا زندان ها نموده است. رسیدگی به پرونده های مهمی در ارتباط با فعالیت های تشکل ها و جریان هایی مانند نهضت آزادی ایران، جنبش مسلمانان مبارز، ائتلاف ملی مذهبی ها، جبهه ملی ایران، جبهه متحد دانشجویی، جبهه دمکراتیک ایران، دفتر تحکیم وحدت، حزب ملت ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، جندالله، انجمن پادشاهی ایران و غیره بر عهده ایشان بوده است.
وی به سبب خوش خدمتی ها و نشان دادن ماهیت ضد انسانی خود طی حکمی در ۱۹ تیر ماه ۸۵ از سوی سعید مرتضی، دادستان عمومی و انقلاب تهران به سمت معاون امنیت دادسرای عمومی و انقلاب تهران منصوب شد. نامبرده پس از این انتصاب با تلاشی دو چندان در نقش هدایت سرکوبها برآمد به طوریکه قتل و عام اعضای گروه جندالله، پرونده دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، سرکوب فعالان جنبش زنان، سندیکای کارگران شرکت واحد، صدور حکم اعدام اعضای حزب حیات آزاد کردستان و صدها احضار و بازداشت فعالان مدنی که جدیدترین آن را باید محکومیت دانشجویان دربند پلی تکنیک تحت اعمال فشار وی در روز گذشته دانست.آنچه در پیوست می آید تصویری منتشر نشده از این چهره مخفی نگاه داشته سیستم اطلاعاتی - قضائی است كه توسط فعالان حقوق بشر در ايران منتشر شده است .

منبع : خبرنامهي اميركبير
دو تن از اعضای کمپین یک میلیون امضا ، عصر روز 25 بهمن در پارک دانشجو دستگیر شدند.
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی، که در حال جمع آوری امضا برای بیانیه کمپین بودند، پس از دستگیری به کلانتری 129 (جامی ) و سپس به آگاهی 8 منتقل و پس از بازجویی از آنجا به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند .
آنها ساعت 5 روز، 25 بهمن ماه در حاشیه تئاتر خیابانی که حول محور حقوق زنان در جشنواره فجر اجرا می شد در حال جمع آوری امضا بودند . (تغيير براي برابري)
راحله عسگری زاده هنرمند گرافیست و عکاس و نسیم خسروی مستند ساز از فعالان پرتلاش کمپین در عرصه هنری هستند .
در بحبوحهي رد صلاحيتها و قلع و قمع كردن تمامي افرادي كه رابطه يا نسبتي با اصلاحطلبان يا اصلاحطلبي داشتهاند ، در شرايطي كه حتا نوهي آيتالله خميني نيز از تيغ بيدريغ هيأتهاي اجرايي و نظارت مصون نميماند ، رئيس جمهور هميشه در صحنهي ما در مصاحبهاي تلويزيوني ظاهر ميشود و داد سخن ميدهد از آزادي انتخاب !!! ( شما به مردم آمريكا اجازه بدهيد بيشتر از دو تا حق انتخاب داشته باشند . . . .به مردم فلسطين اجازه بدهيد خودشان در يك رفراندوم . . . .و همان چيزهاي هميشگي ){نقل يه مضمون} .
جالب اينجاست كه رئيس جمهور محبوب و مردمي و خدمتگزار و خاكي و مهرورز و پوپوليست كشورمان حتا نميداند كه انتخابات امريكا ، انتخاب بين دو نفر نيست بلكه انتخابي است كه از بين دو تفكر صورت ميگيرد . بين دو حزب قدرتمند كه هر كدام داراي سياستهاي تعريف شده در زمينهي اقتصاد و سياستهاي داخلي و خارجي و فرهنگي و . . .خودشان هستند و در بين مردم امريكا نيز اين مسائل شناخته شده است . مگر نميبيند كه حتا در بين خود احزاب انتخابات داخلي سراسري برگزار ميشود تا يك كانديداي نهايي انتخاب شود .
درست است كه در امريكا احزاب ديگر يا ظهوري در صحنه ندارند يا اجازهي آن را ندارند ـ مانند احزاب چپ كه شكل نميگيرد . اما رئيس جمهور ما بايد بداند كه در كشور خودش حتا همانهايي كه در شكل گيري اين حكومت نقش داشتهاند و همانهايي كه روزي از ياران رهبر اين انقلاب بودند هم اجازهي شركت در انتخابات را ندارند و به قول يكي از مسؤولين ، زندگي بعضي از آنها از رأفت نظام است .
جالب است در آستانهي روز پيروزي انقلاب ، نيروهاي مؤثر در همان انقلاب ، فاقد صلاحيت براي نمايندگي مجلسي هستند كه خودشان آن را روزي برقرار كردهاند .
الله اكبر !!! چه انتخاباتي آزادانهتر و سالم تر از اين انتخابات ؟ كجاي دنيا چنين انتخاباتي برگزار شده است ؟ پس بر همهي مسلمين جهان واجب است در آن شركت كنند !
اين آقايان حتا كاري كردهاند كه صداي حجتالاسلام حسني امام جمعهِ اروميه هم در آمده ! اين ديگر محشر است .
دوستاني كه ميگويند ما در اين انتخابات شركت نميكنيم اما تحريم هم نميكنيم ، به چه دليل اين تصميم را گرفتهاند ؟ معني اين حرف چيست ؟ مگر جز اين است كه ميخواهند هم شركت نكنند و هم اينكه از تيررس اتهامات جناح فاشيستي حاكم دور بمانند ؟ به قول بزرگ ادب ايران ، سعدي : " به مارماهي ماني ؛ نه اين تمام ، نه آن . منافقي چه كني ؟ مار باش يا ماهي !" .
چرا ميترسيد از اين كه بگوئيد ما تحريم ميكنيم ؟ چرا خود را در پيش مردم ايران موجودات ضعيف و ترسو در مقابل نيروهاي مرتجع و خودكامه معرفي ميكنيد ؟ در همه جاي دنيا ، هنگامي كه حق شركت در انتخابات از گروهي گرفته شد ، آن انتخابات را تحريم ميكنند . اين انتخابات ما مشروعيت ندارد . چرا خود را به ننگ شركت در اين انتخابات ميآلائيد ؟ چرا به هر قيمتي شده ميخواهيد دريوزگي اين آدمهايي برويد كه تا ديروز هيچ چيز نداشتند و امروز تا فرصتي از ناداني مردم به دست آوردهاند ، صحنهي سياست را به صحنهي انتقامجويي هاي شخصي تنزل دادهاند . آن يكي احراز صلاحيت نميشود چون روز گفته بالاي چشم جنتي ابروست ! ديگري به خاطر اين كه گفته آقاي رئيس جمهور چرا زياد مسافرت ميرود . ديگري از نيروي انتضامي و جو ميليتاريستي كشور انتقاد كرده . . . كجاي دنيا به خاطر اين چيزها كساني را از شركت در انتخابات و حضور در آن منع ميكنند و يا اجازهي شركت در فعاليت انتخاباتي را به آنها نميدهند ؟ آقاي رئيس جمهور ! مگر همين جنابعالي نبوديد كه در زمان تصدي شهرداري تا انتقادي از شما ميشد و حتا اگر آن شخص رويس جمهور بود ،مانند امروز آسمان و ريسمان را به هم ميبافتيد و سر و صدا به راه ميانداختيد و حتا به مجادلهي لفظي با رئيس جمهور پرداختيد ؟
كوتاه سخن آن كه به نظر من شركت كردن و عدم تحريم اين انتخابات ، چيزي جز خفت براي مردم به همراه ندارد . اگر در اين انتخابات شركت نكنيم ، چيزي از دست ندادهايم چون كانديدايي نداريم . بنابراين بهتر آن است كه اصلا تحريم كنيم . بگذاريد دوباره مجلس هفتم ديگري تشكيل شود . اما : " دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت دائما يكسان نباشد حال دوران غم مخور " .
روزي اين جريانات نيز از صحنه كنار خواهند رفت حال يا با رأي مردم و يا به جبر تاريخ !
جمله اي نيز از دوست عزيز ، محمدرضا يزدانپناه ، ميآورم : سیاست تعارف ندارد! وقتی اكثر قریب به اتفاق نامزدهای یك جریان سیاسی در انتخاباتی ردصلاحیت میشوند، باید آن انتخابات توسط جریان فوق تحریم شود. چیزی به نام عدم شركت در هیچ كجای دنیا وجود ندارد و این واژه ساخته و پرداخته سیاست مداران محافظه كاری است كه حاضر به پرداخت هزینه تحریم انتخابات نیستند.
مطالب دوستان را بخوانيد :
جمهوری اسلامی یا حكومت اسلامی - داود روشنی
تحریم، تنها راه مبارزه با كودتای پارلمانی - مصطفی رسته مقدم
صلاحیت پرواز برای كبوتران آزادی - ابوالقاسم بیات
آخرین فرصت همراهی ما - میرا
دوراهی ماندن یا رفتن - حامد صالح آبادی
عصاره تلخ زهر - محدثه خیرخواه
دیدی چه كردهاند با ما - نوید
بودن یا نبودن، مسئله اینست! - سوشیانت
(پس از تحریم) چه باید كرد؟ - آرش بهمنی
بازی را چه كنیم؟ - احمدعلی حسینی
تردید اصلاحطلبان برای تحریم؟! - فرشته رضایی
در سوگ آنچه میرود - علی ظهوری
جلسه ای مهم برای تعیین تکلیف، مهجاد
رای ندان هم حق ماست، حمید مافی
حق رای ندادن، ایران فردا
اجماعی برای اعلام تاسف، فرنوش حبیب نژاد
درود بر شما
به دليل اينكه وبلاگ سابق من با عنوان آفتاب از نگاه تو ميرويد مورد عنايت دوستان و برادران زحمتكش در مخابرات قرار گرفته است ، از اين پس در اين وبلاگ خواهم نوشت . اميدوارم كه روزي تمامي اين بساط سانسور و خفقان در جامعه برچيده شود و مردم ايران به جرم آزاديخواهي محاكمه نشوند و صدايشان بريده نگردد . وضعيتي است كه حتا به دلنوشتههاي يك انسان هم رحم نميكنند و كوچكترين انتقادي را برنميتابند و آرامترين صداها را هم خفه ميكنند . اينها حتا به خودشان هم رحم نكردهاند و نتيجهاش را در اعلام صلاحيتهاي انتخابات پيش رو ديديم و بيش از اين نيز خواهيم ديد . اميدوارم روزي برسد كه ايران برپايهي قانوني اداره شود كه لايق اين سرزمين و تاريخش و مردمانش باشد .
این وبلاگ را با همان عنوان « آفتاب از نگاه تو می روید » می نویسم .
آه اگر آزادي سرودي ميخواند
كوچك
كوچكتر حتا
به اندازهي گلوگاه يكي پرنده . . . .