تبليغاتX
آفتاب از نگاه تو مي‌رويد

به آنتونی

بی تو زیستن را باید بیاموزم
با همه کارهایی که کردیم و نکردیم
با همه آنچه از دست رفته
و چاره‌ای ندارم جز اینکه امیدوارانه
بدون آنها سر کنم
تو اساس صفا و صمیمیت بودی
خنده‌ای که مرا به خنده وامی‌داشت
و دستت با عشق و حمایت پیش می‌آمد
می‌توانستم افکارت را ببینم
که به سرعت پیش می‌رفتند
در مجموعه پر پیچ و خم ادراک
هیجانات تو از آن من شد
در شادمانی قسمت کردن
دوست هنرمندم
تو به ناپیدا رفته‌ای
و ما قبلی را که در دنیای درونی آفرینش می‌تپید
قسمت کردیم
و اندیشه‌هایت برای من به واقعیت بدل شد
من فرشته تو بودم
و بال‌هایم را تو گشودی
کلماتی بودی که می توانستم در آن پرواز کنم
دوست قلب من
ناگفته‌ها را با خود خواهم برد
گرامی خواهم داشت بخشش و گذشتم را
تا وقتی که ببینمت
و لطف کن و بر من ببخشای
این سکوت رنج‌آور و دردناک را
چشم‌های مغناطیسی تو سوزن‌های جرقه‌دار داشتند
ما شهامتش را داشتیم که به ناشناخته‌ها پیشکش کنیم
جست و جوی حقیقت را در جدال هستی
تلاش کردیم نیم‌نگاهی هم به آن سو بیندازیم
با شادمانی با شادمانی 

                                                                                    شهروند امروز

 پ . ن : پاسخ مسيح علي‌نژاد به مطالب گفته شده در مورد مقاله‌اش در اعتماد ملي : من ترجیح می دهم یک دلفین باشم

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:52 توسط ققنوس |

 
میرحسین موسوی